خرید بک لینک
بوسیدمت گذاشتمت کنار:' با تمام خوب و بدت

شاید اینجوری بهتره منو تو از هم دور باشیم

هیچکس اندازه من دوست نداره! اینو مطمئنم

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 15:19

از من مظلوم تر تویی، چرا؟!!چون من راحت بهت ابراز علاقه میکنماما تو داری صداتو خفه میکنیتو مظلوم تریچون اجازه ابراز علاقتومنطقت ازت گرفتهتو مظلوم تریچون مجبور شدی منکر بشیعلاقتوعشقتودوست داشتنتوتو خیلیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 15:19

هنوز نمیدونم چرا ثبات ندارین
چرا اولاش خوبین
وسطاش خراب میکنین
مجبورین مگه واسه به دست اوردن دلمون تو روزای اول اونقد فیلم بازی کنین؟
سعی کنین آدمارو با شخصیت واقعیتون کنار خودتون نگه دارید

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 15:19

بعضی حرفارو تو خودتون نگه دارید .
وقتی با این موجوداتِ دوپا حرف میزنید ، انگار دارید نقطه ضعفاتونو واسشون دیکته میکنید که اگه یه روزی رابطتون باهاش به هم خورد با همون نقطه ضعفا نابودتون کنن.حال بدتون را برای خودتون نگه دارین،حال خوبارو به اشتراک بذارین

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 15:19


اولین جمله ای که ما در اول دبستان می آموزیم چیست؟

"بابا آب داد" .. بابا نان داد...

می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در دبستان یاد می گیرند چیست؟
"من میتوانم بخوانم وبنویسم "
و اولین جمله ای که ژاپنی ها یاد میگیرند :
"من باید بدانم"

و این است که ما همیشه چشممان به دست پدر است و پدر را ضامن تامین همه ملزومات زندگی میدانیم و در بزرگسالی نیز حتی زندگی تجملی را انتظار داریم که ارث پدری باشد...
کار از ریشه خراب است و
این یعنی:

"فقــــــــــر فرهنــــــگی"

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 15:19

لحظه ی تموم شدن یه موسیقی که اولین بار شنیدی
لحظه ی تموم شدن کتابی ک برای اولین بار خوندی
لحظه ی تموم شدن فیلمی که روحتو لمس کرد
لحظه ی خدافظی با آدمی ک میدونی نقشش تو زندگیت تموم شده
لحظه ی مسخ
ثانیه ی تبدیل شدن به کسی ک هیچ شباهتی به یه ثانیه قبل خودش نداره...

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 15:19

داشتم به میهمانم میگفتم اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم؛ البته اراده کرده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم؛ او تعارف کرد و گفت:راحت است؛ من اما گرمم شد و برش داشتم؛ بعد یک دفعه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 15:19

شبا دقیقا به فکر اونایی هستین که واسه فراموش کردنشون جون کندین

فکر میکردم که فراموشش کردم،فراموش که نه با نبودش کنار اومدم،کلا وجودشو انکار کردم

امشب از هر شب دیگه ای برام پرنگتره

بعضى از آدما وقتى تركت ميكنن، قسمتى از وجودشون اشك ميشه ميره تو چشات، اينطورى هروقت يادشون ميفتى دوباره قطره قطره تركت ميكنن...!حس مرده شوری رو دارم که هر روز باید آدمایی رو که باهاشون زندگی می کنه بشوره و کفن کنه

فقط من مردمو تو ذهنم غسل و کفن می کنم!

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 15:19

تو كتابفروشی بودم، شنيدم كه چندتا از فروشنده ها كه دختر پسرای ٢٧،٨ ساله بودن دارن راجع به مجله ى چلچراغ صحبت ميكنن. پشت قفسه خشكم زد. تموم روزايی رو يادم اومد كه با كميك استريپ های بزرگمهر حسين پور و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 دی 1397 ساعت: 15:19

صفحه بندی